احمد قلى زاده

53

واژه شناسى اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )

اصول خاصه از اقسام اصول عمليه است و عبارت است از اصول عمليه‌اى كه در باب معينى از ابواب متفرقه فقه جريان پيدا مىكند و لا غير ، مثل « اصالة الطهارة ، اصالة الحلّية ، اصالة عدم التزكية » . اطراد « 1 » عبارت است از شيوع استعمال لفظ در معناى مشكوك ، و به عبارت ديگر اختصاص نداشتن استعمال لفظ بر مصداق خاص و صورت معين . اطلاق احوالى و افرادى اطلاق افرادى در موردى است كه افراد متعدد در كار است ، و اين مطلق قابل صدق بر هريك از آنها مىباشد ولى اطلاق احوالى در موردى است قابل صدق بر يك از آنهاست و لو افراد او متعددى نباشد و يك فرد باشد اما اين يك فرد حالات مختلفى دارد مثلا زيد در حال سواره بودن و يا پياده بودن ، حال مرض و سلامتى و . . . كه لفظ زيد به لحاظ اين احوال اطلاق دارد . اطلاق شمولى آن است كه نتيجهء مقدمات حكمت ، شمول بر جميع افراد باشد . مثل « احلّ البيع » يا « اكرم العالم » ، كه با الف و لام جنس آمده و در معالم هم به اين سخن تحت عنوان فايده اشاره كرده ( در بحث عام و خاص ) . اطلاق بدلى آن است كه نتيجهء مقدمات حكمت و اطلاق على البدل باشد يعنى يك فرد « لا على التعيين » را دلالت كند . مثل « اعتق رقبة » ، با تنوين تنكير .

--> ( 1 ) . تهذيب الاصول - ج 1 ص 42 .